رسم مهمان نوازی
سایه هایی سیاه
حسی سرد از سربی حسی
ونگاهت چشم به راه...
صدای مبهمی در حجم زمان
سکوتت را می شکند
صدای قدمهایش،
که در باد
پنهان است
وتوهنوز
نشسته ای
وبه تکه های
خودت خیره ای
باید چکمه هایت را گم کنی
تا خاک جا پا ی قلبت را لمس کند
وموسی وار قدم بگذاری
به پیشواز عشق.
رسم مهمان نوازی
نشستن نیست،
رسم مهمان نوازی شاید
دیوانه وار دوست داشتن است.
| لینک ثابت |
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386;ساعت 15:4; توسط MOJTABA & MASOME;

